ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
174
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
وارد شد و گفت : تو عمر را براى مردم خليفه كردى و حال اينكه با وجود تو مردم از او رنج مىبرند ؟ پس او اگر تنها بماند و تو نزد خداى خود رفته باشى چه كار خواهد كرد كه تو نزد خداوند از كارهاى او نسبت بمردم مسئول خواهى بود . خداوند از تو مؤاخذه خواهد كرد . ابو بكر گفت : مرا بنشانيد او را نشاندند ( سخت بيمار بود ) گفت : ( بطلحة ) تو مرا از خدا مىترسانى ؟ اگر من نزد خدا بروم خواهم گفت بهترين مردم ترا براى مردم دارى به كار تو وادار كردم . سپس ابو بكر عثمان را بخلوت دعوت كرد كه عهدنامه ( خلافت عمر ) را بنويسد گفت : بنويس : بسم اللَّه الرحمن الرحيم . اين عهدنامه ابو بكر است براى عموم مسلمين اما بعد : سپس به حال اغما خاموش شد . عثمان خودسرانه نوشت كه من ( ابو بكر ) عمر بن الخطاب را براى خلافت شما برگزيدم و از او بهتر نديدم كه خوبى را از شما دريغ داشته باشم ، سپس ابو بكر به هوش آمد . گفت هر چه نوشتى براى من بخوان . عثمان هم هر چه بقلم آمده بود خواند . ابو بكر تكبير نمود ( اللّه اكبر گفت ) و گفت : گويا تو ترسيدى بعد از مرگ من مردم دچار اختلاف شوند كه اين جمله را نوشتى و من در حال اغما بودم و تو بيم اين را داشتى كه هشيار شوم . عثمان گفت : آرى چنين است . ابو بكر گفت : خداوند به تو پاداش خوب بدهد و ترا بنام اسلام و اهل اسلام نكو بدارد چون عهدنامه نوشته شد ابو بكر دستور داد كه آن را در ملا عام بخوانند مردم را جمع كردند . ابو بكر عهدنامه را بغلام خود داد عمر هم همراه او بود . عمر كه رسيد بمردم گفت : هان گوش فرا داريد كه خليفه پيغمبر در نصيحت و تربيت شما مجاهده كرد و چيزى فرونگذاشته . مردم هم آرام گرفته گوش دادند . چون آن نامه را خواند همه شنيدند و اطاعت نمودند . ابو بكر هم خود در آن اجتماع حاضر شد و گفت : آيا از اين خشنود هستيد كه من چنين كسى را براى خلافت شما برگزيدهام ؟ ما يكى از خويشان خود را اختيار نكرديم ، به خدا من بسيار